اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، روزنگاشتهای هدایـــتالله بهبـــودی، مدیرمسئول نشریه کمان، درباره پیدایی تا فرجام آن را در خویش دارد جوان آنلاین: اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، روزنگاشتهای هدایـــتالله بهبـــودی، مدیرمسئول نشریه کمان، درباره پیدایی تا فرجام آن را در خویش دارد. این اثر به کوشش محبوبه عزیزی تدوین شده و انتشارات سوره مهر، آن را روانه بازار کتاب ساخته است. نویسنده یادداشتها در آئین رونمایی از این کتاب و در باب تاریخچه آن به نکات پیآمده اشارت برده است:
«پس از دورهای فعالیت در روزنامه جمهوریاسلامی به حوزه هنری رفتیم. در آغاز فعالیتمان در آنجا، فصلنامهای با عنوان کتاب مقاومت منتشر کردیم که چهار یا پنج شماره از آن به چاپ رسید. بااینحال، آرزوی انتشار نشریهای، چون «کمان» همچنان در ذهن ما باقی بود. سرانجام پس از خروج از روزنامه ایران و در سال ۱۳۷۵، امتیاز نشریه کمان را دریافت کردیم و حدود هشت سال با آن زندگی کردیم و کار را پیش بردیم. این فاصله زمانی علت خاصی نداشت اگر امکانات فراهم بود، شاید دو سال زودتر امتیاز را میگرفتیم و همان زمان کار را آغاز میکردیم. واقعیت این است که برای زندگی کردن، انسان ناگزیر است معاش خود را تأمین کند و برای تولید و نوشتن نیز باید دانش و آگاهی خود را بهروز نگه دارد و با منابع و اطلاعات تازه در ارتباط باشد. ما بهتدریج امکان رشد و تقویت بنیه علمی و فکری خود را از دست داده بودیم و احساس میکردم خطر تکرار، نشریه کمان را تهدید میکند. کارهایی که در نشریه انجام میشد، عمدتاً داوطلبانه بود. یک روز ما دفتر نشسته بودیم، در باز شد و دو نفر آمدند و گفتند: ما آمادهایم که این نشریه را در نماز جمعه یا جاهای دیگر بفروشیم! حضور اینها، عین مژده بود برای ما. الان مسعود انصاری که اینجا نشسته و درس حوزه علمیه خوانده است، به دفتر نشریه میآمد و نشریه را میگرفت و در نمازجمعه میفروخت و پولش را عیناً، بدون اینکه پول یک لیوان آب را از آن بردارد، برمیگرداند! این یکی از راههای کسب درآمد نشریه بود و فعالیت چنین دوستانی باعث شد که نشریه کمان دوام بیاورد. نمیدانم با چه کلماتی، باید از جای خالی احد گودرزیانی یاد کنم که واقعاً یکی از عصاهای اصلی دست کمان بود. دختر کوچکش اینجا تشریف آورده و مادر محترمشان هم امیدواریم تشریف بیاورند. من میخواستم از همسر مرحوم گودرزیانی سؤال کنم که آیا هیچ اتفاقی افتاد که بالاخره شما برگردید به احد بگویید، خب این همه داری جان میکنی برای کمان، بالاخره آوردهاش چیست؟ درست است که با عشق و علاقه کار میکنی، ولی به هر حال باید چرخ این خانه هم بچرخد. دیگر همه ما، به یک نوعی مبتلای این قضیه بودیم. واقعاً جایش خالی است. خدا رحمت کند احد عزیز را که تقریباً ۲۵- ۲۰ سال ما دست در گردن هم کار کردیم؛ چه در نشریه چه قبل از آن، چه در روزنامه ایران چه در دفتر ادبیات اسلامی. این نشریه چهار ستون داشت؛ یکی به رحمت خدا رفت، یکی دیگر بهواسطه مسائل جسمی که دارد از تهران خارج شده، گفت نمیتوانم بیایم و جایش خالی است، اما خیاط نشریه کمان، کوروش پارسانژاد بود. ایشان دو هفته یک بار، لباسی که برای نشریه دوخته بود، پرو میکرد! ما، چون باور داشتیم فکرمان درست است و بهترین مطالب را مینویسم، پس باید بهترین لباس را هم داشته باشد. کوروش با ما آشنا بود، وقتی خواستیم به اعضای تحریریه کمان بپیوندد، قبول کرد و آمد. با کار در نشریه کمان، تجربه تازهای به دست آورد و یک نگاه گرافیکی خاصی را در این نشریه پیاده کرد...».